تبليغاتX
--------------  پاینده
ایران,چو ایران نبااشد تن من مباد شام مهتاب ------------ ---------- ----------- اين صفحه را صفحه ی خانگی خود کنيد -------------- ------------- ---------- ------------- 20020.persianblog.com]">?????.:: SoRoSh 566::.????? ------------------------------ تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم --------------------------------- شام مهتاب

شام مهتاب
عشق یعنی استخوان و یک پلاک سالها تنهای تنها زیر خاک

میثم

قصه مهتاب

هنوزم توشبهات اگه ماه و داری من اون ماه و دادم به تو یادگاری
m_2000_top@yahoo.com

» شهریور 1388
» فروردین 1388
» اسفند 1387
» بهمن 1387
» آذر 1387
» مرداد 1387
» تیر 1387
» خرداد 1387
» اردیبهشت 1387
» فروردین 1387
» اسفند 1386
» بهمن 1386
» شهریور 1386
» تیر 1386
» خرداد 1386
» اردیبهشت 1386
» اسفند 1385
» بهمن 1385
» دی 1385
» آذر 1385
» آبان 1385
» مهر 1385
» شهریور 1385
» مرداد 1385
» تیر 1385
» صنم.......!!؟
» یک استکان چای روی دیوار دیوانگی..........
» سخنی با خدا.........با خودم.........
» تولدی دیگر..............
» پایان کار
» نان آوران شهرم
» همراه با سهراب.........
» با افکار من.........
»
» دریا

صنم.......!!؟

دوباره از صدای تو ترانه میسازد دلم.

 

چگونه در غزل تورا دوباره جا دهم صنم.

 

شروع این غزل چنین گریستن به حال ماست!!

 

اگر نمانی ای صنم دوباره در مقابلم....

 

تمام کن تو شاعری که شعر هم بهانه ایست.

 

چگونه جا دهم تو را درون قلب کوچکم.

 

تمام قاب خالی و تو نیستی برابرم.

 

بیا تو پر کن از کرم تمام قاب خالیم.

 

بدان که جرم من فقط پرستش تو بودو بس.

 

سزای آن بدان عزیز که ساکن جهنمم.

 

جهنمی خریده ام برای خود در آن جهان.

 

بیا بهشت کن دگر در این جهان جهنمم.....!!؟

 

با تشکر:

            م

              ی

                  ث

                        م

 


یک استکان چای روی دیوار دیوانگی..........

 

 

نگاهت را به نگاهم که حیران در پی عشق است خیره کن.

 

فرار نکن...........

 

آخر این بازی سکوت نیست..........

 

گناه من چیست که مهره سیاهم در صفحه شطرنج.......

 

در کنارم هنوز برای داشتن تو تاس می ریزند.......

 

چه کسی جفت شش می آورد......

 

استاپ(صبر کنید) تاس نیاندازید.

 

قهوچی دو استکان چای برای ما ..

 

یکی اینجا یکی روی دیوار

 

شاید این بار من برنده باشم.........

 

گناه مهره ته مانده سیاه صفحه ما باختن نیست........

 

 

 


سخنی با خدا.........با خودم.........

بالهایت را ای مهربان چتری کن به وسعت مهربانیت.....

 

 تا در امان باشم از این نا مهربانی ها از این نا ملایمتها.

 

خسته ام ...

 

دستان سردم را بگیر که میدانم جز تو کسی تاب سرمای دستانم را ندارند......

 

میدانم دیر است اما ........مرا با آنکه دیر آمده ام بپذیر .

 

آمدم منتظرم بودی ....نه......خوب خودت گفتی میهمان حبیب توست ...

 

حتی اگر ناخوانده باشد ..

 

خدا یا میدانم که مرا مینگری میخواهی با من حرف بزنی ...

 

تو دوست دار بندگانت هستی ........اما من........

 

می خواهم به حال خود بگریم چرایش را نمی دانم .....نه می دانم!!

 

برای  روزها/ ماه ها وحتی سالهای بی تو بودن ....نه تو با من بودی

 

برای روزهای دور از تو بودن ........

 

سالی گذشت بی آن که ماهی با تو باشم ....... یا حتی روزی......

 

پاورقی:

سال نو رو بهتون تبریک میگم امیدوارم  سال جدیدتون متفاوت تر از سال گذشته باشه

 در طوفان زندگی با خدا بودن بهتر از نا خدا بودن است.

با تشکر: میثم

 


تولدی دیگر..............

 

و در دستان تو بود که من دوباره روییدم.

 

تو همانی که مرا به صبح می راند ومن تو را نمی دیدم.......

 

با همان دستهایی که مرا تا صبح آورد.

 

توراست میگفتی.....!

 

من از آسمان آبی چیزی در نیافته بودم.

 

جز اینکه سر را به زیر نیافکندم تا تورا در زمین جستجو کنم....

 

جز اینکه آسمان من هیچ گاه آبی نبود.......

 

تولدی دیگری در راه بود اما من آسمان را زادگاه خود میدانستم........

 

بی آنکه نمی دانستم ریشه دل من در خاک دستهایت خواهد رویید....

 

ندانستم کسی تاب سرمای وجودم را ندارد جز دستان پاک و گرم تو...

 

ودر دستهای تو بود که من دوباره روییدم..

 

واین جا بود که آسمان را آبی تر از همیشه  دیدم در پیش رویم........

 

و به پاس چشم باز کردنم جشنی به پا خواهم کرد.....

 

که میهمان آن جشن تنهای تنها تو هستی ورها از هر تعلقی به تو اعتقاد

 

خواهم داشت فقط به تو.....

 

تویی که مثل گلهای پاک بی خار بودی اما نگاهت خاری شد در وجود من

 

 که لذت بخش ترین  زخمها را به من عطا کردی زخم عشق....!!

 

وپناهگاه من شدی در زیر چتر نگاهت که مبادا گزندی برسد از چشمهای بد به این

 

ناتوان پر هوس.........!!

 

وحتی بادها هم دستانت را به ویرانی نبردند واین هم خانه بی مهرت بود که تورا

 

ویران ساخت.

 

ومن اشتباه کردم که گونه هایم فرودگاهی برای بوسه هایت نشد...

 

و آه وصدها دریغ که قدر ندانستم وآشیانه ام را ویران ساختم..

 

من خود دستانت را ویران کردم وبادها مقصر نبودن....!؟

 

واشکهای سردت بر آن نشست دیگر گرمای دستانت را چگونه باز گردانم به وجود

 

سرد من......گاهی پشیمانی سودی ندارد ........اما من پشیمانم..........

 

من خود تباه کردم هر آنچه که برای من ساخته بودی.....

 

تویی که مثل یاسهای پاک بی خار پر از عطوفت بودی .

 

اشکهای سرد پر افسوس حاصلی ندارد ودیگر تو رفته ای وآسمان دیگر آبی

 

 نبود.........

 

با تشکر:میثم

 

 


» میثم
» میثم
» آسمان بی ابر(حميد)
» ادبیات ایران(خودم)
» عشق من(رامين)
» جادو(رضا)
» گل ياس(سارا)
» عشقولانه(الهه)
» لینکستان ادبیات و موسیقی (س.گ)
» حسین حیدری(غریبه ای نام آشنا)
» هم سایه با ماه(احمد)
» نفس بلوچ(وانیا)
» دل نوشته های یک گرافیست(حسین عمرانی)
» فریدون مشیری
» آوای آزاد
» سها همیشه یک سکوت
» فروغ فرخزاد
» سهراب سپهری
» احمد شاملو
» دنیای بازی (هومن)
» حرف دل (کامبیز)
» رضا
» دل نوشته های من.....(آسمانی امیدی)
» سورنا (شباهنگ)
» قالب وبلاگ
RSS 2.0
افراد آنلاين: نفر

------------ --------- بازديدها

Designed By ParsTheme

---------------------

شام مهتاب میثم